محمود بن على خواجوى كرمانى
9
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )
4 [ طوبى لك اى پيك صبا خرّم رسيدى مرحبا ] ح طوبى لك اى پيك صبا خرّم رسيدى مرحبا * باللّهِ قُل لِحاشتى ما بال ركب قد سَرَى ياران برون رفتند و من در بحر خون افتادهام * طَرفى عَلى هَجرانِهم تَبكى و ما تُغنى البكا بار سفر بستند و من چون صيد وحشى پايبند * ساروا و مِن آماقنا أجروا ينابيع الدّما افتانوخيزان مىروم تا كى رسم در كاروان * و الركبُ قد ساروا إلى الايحاد و الحادى حدا محمل برون بردند و من چون ناقه مىراندم ز پى * قَلبى هَوى في هوّة و الدهر ، ملقِ فى الهوى چون تيره نبود روز من كز آه عالمسوز من * مَدّ الغِمام سرادقا اعلى شماريخ الذَرى راضى شدم كز كاروان بانگ درائي بشنوم * أكبُو و أقفو إثرَهم و العِيس تحدِى في الزبى چون محمل سلطان شرق از سوى شام آمد برون * ريح الصَبا سارَت إلى نَجد و قلبى قد صَبا خواجو به شبگير از هوا هردم نوائى مىزند * و الوَرق اوراق المُنى يتلو على أهل الهوى 5 [ اين چه خلدست كه چندين همه حورست اينجا ] ش اين چه خلدست كه چندين همه حورست اينجا * چه غم از نار كه در دل همه نورست اينجا گل سورى كه عروس چمنش مىخوانند * گو بده باده درين حجله كه سورست اينجا موسم عشرت و شادى و نشاطست امروز * منزل راحت و ريحان و سرورست اينجا اگر آن نور تجلّيست كه من مىبينم * روشنم گشت چو خورشيد كه طورست اينجا آنكه در باطن ما كرد دو عالم ظاهر * ظاهر آنست كه در عين ظهورست اينجا يار هم غايب و هم حاضر و چون درنگرى * خالى از غيبت و عارى ز حضورست اينجا